تبلیغات
آوای دل آگاه - آقا جان بیا...!
به نام خدای خودت

یامهدی...

آقا جان...
 
...اسمت ورد زبانم شده...

افسوس...

اما افسوس که تو را نمی شناسم...

بعد از هر نمازم می گویم "اسلام علیک یا صاحب الزمان"...

ولی بار دیگر نمی دانم که به چه کسی سلام میکنم...

آقا جان شرمنده ام...

روز به روز با گناهانی که میکنم...

از تو دور تر  و دور تر می شوم...

یه حرف از این بنده ی گناهکار "آقا جان وقت ظهورت زنده ام"...

 ظهور کن...

حتی اگر اولین کسی باشم که سرم را میزنی...

یامهدی!دیگر دنیا پریشان و تحمل نا پذیر شده...

هر روز که از خواب بیدار می شوم  تا شب سیلی ازگناه توشه ی عذابم میکنم...

اما آقا جان! شب که می شود به یاد قیامت می افتم...

و میخواهم  توبه کنم...

تصویر امید و نا امیدی رو برو یم ظاهر می شود...

به امید اینکه تو شافی باشی امید را انتخاب می کنم و توبه می کنم...

ولی تا صبح می شود...

همان روایت همیشگی...

و همه روزم این چنین است...

خسته شدم از این روز های تکراری یا مهدی درکم کن...

آقا جان! آدم نمی شوم...

آقا جان!خودت بیا....     

...!




طبقه بندی: دل نوشته، مهدویت،
برچسب ها: خودت بیا، شرمنده ام، دلنوشته، درد دل با حضرت مهدی، انتظار فرج، سیاه لشکر،

تاریخ : شنبه 24 تیر 1391 | 17:15 | نویسنده : کبوتر حرم | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.